X
تبلیغات
.:: هم عشقولانه هم خوشگلانه ::.

.:: هم عشقولانه هم خوشگلانه ::.

تنهایم

سلام دوستان عزیز فعلا فقط           میگم    واسم دعا کنید
+ نوشته شده در  ساعت 12:34  توسط صابر  | 

سلام دوستان عزیزم  اومیدوارم همیشه خوب باشید

بزودی وبلاگ .:: هم عشقولانه هم خوشگلانه ::. 

با مدیریت جدید افتتاح میشود

سلام دوستان عزیز اومیدوارم خوب باشید من تینا هستم

از این پس من مدیر وبلاگ هستم وصابر مدتی از وبلاگ نویسی

دور خواهد بود فعلا بای

+ نوشته شده در  ساعت 12:54  توسط صابر  | 

چه تلخخخخخخ

زندگی داستان غم است

غم داستان زندگی من

من داستان تنهایی

تنهایی حکم من

تنها ترین تنهای عالمم

+ نوشته شده در  ساعت 17:9  توسط صابر  | 

بشمارم چندتا ستاره هس

بشمارم چندتا ستاره

تا بیبینمت تو خوابم

بیا با من قدم بزن تو کوچه درد دلها...

بشکنه تنهایی من............

داشتم این اهنگ رو گوش میدادم که چهره مهربانت

که الان مدتی ست که ندیدم تو یه ذهنم امد...

یه لحظه دلم واست پرکشید...

دلم واسه اون اغوش گرمت تنگ شد...

ایا تو ام مثل من هستی؟

+ نوشته شده در  ساعت 12:58  توسط صابر  | 

نروووووووووووو

مبینی چقدر تنهام

دلتنگي احساس قشنگيه وقتي بدوني اوني كه دوستش داري فراموشت نميكنه

شاید این اون باشه

میخوام داد بزنم خیلی تنهام...

خیلی تنهام...

وقتی این حرف رو از من شنیدی بهم گفتی:مگه من مردم...

یادته...؟

نه...تو یادت رفته...

یادت رفته که تو عزیزم بودی...

یادت رفته بهم میگفتی:عشقم...

بهم گفتی من واست میمیرم میدونی؟

به خودم گفتم تو کسی نیستی که دلم رو بشکنی...

بهت اعتماد کردم و دل کوچیکم که هزار ترک روش داشت رو به دستت سپردم ...

حالا با دلم چه کردی؟

+ نوشته شده در  ساعت 12:56  توسط صابر  | 

شکست خورده زندگی....

اگر بکویِ تو باشد مرا مجالِ وصول

رسد بدولتِ وصل تو کارِ من باصول 

قرار برده زمن آن دو نرگسِ رعنا

فراغ برده زمن آن دو جادویِ مکحول

چو بر درِ تو من بی نوایِبی زر و زور

به هیچ باب ندارم رهِ خروج و دخول

کجا روم ، چه کنم ، چاره از کجا جویم؟

که گشتم ام ز غم و جورِ روزگار ملول

منِ شکسته ی بدحال زندگی یابم

در آن زمان که به تیغِ غمت شوم مقتول

خرابتر ز دلِ من غمِ تو جای نیافت

که ساخت در دلِ تنگم قرارگاهِ نزول

دل از جواهرِ مهرت چو صیقلی دارد

بود ز زنگِ حوادث هر آینه مصقول

چه جرم کرده ام ، ای جان و دل بحضرتِ تو

که طاعتِ منِ بیدل نمی شود مقبول

بدردِ عشق بساز و خموش کن حافظ

رموزِ عشق مکن فاش پیشِ اهلِ عقول

+ نوشته شده در  ساعت 12:46  توسط صابر  | 

رفت ولی چرااااااااااااااااا

عکس جدید - عکس عاشقانه - عکس غم انگیز- عکس متحرک - عکس جالب - عکس زیبا - عکس بازیگران سینما

              

می دونست دلم اسیره ولی رفت .

 می دونست گریم میگیره ولی رفت .

 می دونست تنهایی سخته می دونست

می تونست باهام بمونه نتونست .

 می دونست دلم شکسته ولی رفت .

 غم اون توو دل نشسته ولی

رفت

+ نوشته شده در  ساعت 12:26  توسط صابر  | 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا-بی وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا

کسی رادوست دارم که مهربانی هایش گفتنی نیست

چشمان زیبایش در نقاشی هایم کشیدنی نیست

 

کسی را دوست دارم که دل دریاییش پراز مرواریدهای زیباست

ساحل وشن وماسه های آرام آن همیشه تنهاست

 

کسی را دوست دارم  که مرا دوست نداشت اما به یادم بود

زیر باران تنهایی چترمهربانش سایبان وپناهم بود

 

کسی رادوست دارم که ذکر خوبی هایش درکلام همه هست

مگرمیشود دریچه های محبت دل را به روی او بست

 

کسی را دوست دارم که در قلب من خانه وجایش است

سنگفرش خیابان هم به خود می نازد که زیر پایش است

 

کسی رادوست دارم که مرا به آفتاب مهربانی نزدیک کرد

اما بعد از رفتنش دلم را دوباره مثل اول تاریک کرد

 

کسی را دوست دارم که راه روشن زندگی را به من آموخت

بعد از آن رفت ودلم با یادگاری هایش سوخت

گلم  به خداخیلی دوست دارم

کاش تو هم یه ذره منو دوست داشتی !!!!!!

نظر یادت نره

+ نوشته شده در  ساعت 12:20  توسط صابر  | 

درد تنهایییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

خدایا  یه عشق بده که منو بسازه

( اما فکر نکنم که کسی بتونه منو بسازه )

همه ی کسانی که تنهای کشیدن معنی واقعی این عکسو میفهمن

تنهایی آدمو وادار به هر کاری میکنه

عمر منه بد بختم مثل این شمع داره تموم میشه

دوستان شما مانند طلا و جواهر هستند

به دست آوردنشون سخته اما نگه داشتنشون سخت تره ...

پس حواستون به من باشه

ببینید مردمم تنهایی ما رو با چیا مسخره میکنن

 

جدایی خیلی سخته تو رو خدا اینا رو جدا نکنین

خواهش میکنم

خیلی تنهام

تنها تر از این حرفا

 

+ نوشته شده در  ساعت 18:48  توسط صابر  | 

به شعبه ای سوم  ما سر بزنید

شعبه اول .:: هم عشقولانه هم خوشگلانه ::. 

شعبه دو ....::::دریای غم......::::::

شعبه سه ..:::دوتنها::::..

www.milad-sabertanha.blogfa.com

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 16:51  توسط صابر  | 

تنهایی

تنهایی
چی بگم که خیلی تنهام * میدونی یاری ندارم * چی بگم که غیر غصه * دیگه دلداری ندارم * هیشکی پانمیزاره به سراچه خیالم *هیشکی نداد جواب این سوال بی جوابم * هر کی اُمد دو سه روزی از دلم بازیچه ای ساخت * دلمم مثل عروسک ساده بود دل به دلش باخت * گله و گلایه ایست * بی وفایی رسمه عشقه * عاشقا تنها می مونن * تنهایی مرام عشقه ...

نشستن سنگ بودن است و رفتن رود بودن،بنگر که سنگ بودن به خاک بودن میرسد و رود بودن به دریا شدن. *

هیچکس آنقدر ابله نیست که برای هیچ کاری لیاقت نداشته باشد. (بناپارت)

دوباره قفل دل من بهانه تو گـرفت شبانه گریه کنم راه خانه تو گرفت  

به هرگلی که گذرکردعطر زلف توخواستبرگ برگ درختان نشانه توگرفت 

به گاه رفتن تـواشک من از دیـده چکید  لبم به نغمه غمگین ترانه تو گرفت

امیــد در شب تنــهـاییـم ستـــاره اشک دوبــاره قفل دل من بهانه تو گرفت

                         آخ نظرررررررررر جز غم تو چیزی نداری

 

+ نوشته شده در  ساعت 11:19  توسط صابر  | 

هفت شهر عشق

عشــق به ...

هفت شهر عشق شهر اول : نگاه و دلربايي ‏ شهر دوم : ديدار و آشنايي شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي شهر چهارم : بهانه، فکر ،جدايي‏ شهر پنجم : بي وفايي و بي خيالي ‏ شهر ششم : دوري و بي اعتنايي شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي . 

سلامی از اعماق وجودم به تو ای دوست امیدوارم که حالت خوب باشه گرمی قدمهایت را حس می کنم در زاویه ای از گل مینا .همیشه سبز باشی و سبز بمانی اگر دلت گرفت به خونه دلتنگی منم سر بزن و رد پای خود را بر جای بگذار تا سرمه ای کنم برای چشمان خسته ام . 

 می داني عشق چيست؟ آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست. درد مي داني چيست؟ آنچه از ‏عشق تو در سينه تنگم باقيست.‏  راستی  آخر دنیا کجاست ؟

+ نوشته شده در  ساعت 11:16  توسط صابر  | 

درد دل

 به که گویم منزلگاه چشمان منی ... به که گویم نوازشگر دستان منی

اگه کسی رو دوست داشته باشی . نمیتونی تو چشماش زل بزنی. نمیتونی دوری شو تحمل کنی . نمی تونی بهش بگی چقدر دوستش داری . نمی تونی بهش بگی چقدر به اون نیاز داری . واسه همینه که عاشقان دیوونه میشن .

 زندگی اجبار است ...مرگ انتظار است ...عشق ...یکبار است... فکر تو تکرار است..جدائی دشوار است...کاش گناهی کنم که مجازاتش تبعید به قلب تو باشد .

از رنجی خســته ام که از آن من نیست    با نامی زیسته ام که از آن من نیست

از دردی گریسته ام که از آن من نیست     از لذتی جان گرفته ام که از آن من نیست

             به مـــــرگی جان مــی سپــارم که از آن من نیست

 

                                   نظر یادت نره

+ نوشته شده در  ساعت 11:12  توسط صابر  | 

خیلی تنهام

تقديم به تو كه بهتريني

در زندگی خیلی چیزها یاد گرفتم ولی می دونم که هنوزهم خیلی چیزها مونده که زندگی یادم بده.
یاد گرفتم که عاشقی یعنی چی؟
یعنی تنهایی
یعنی انتظار
یعنی دلتنگ بودن
یعنی نادیده گرفته شدن
یعنی دروغ شنیدن
و هم چنان خواستن

یاد گرفتم که عاشقی چه جوریه.
یاد گرفتم که دل شکستگی چه مزه ای داره- چه دردی داره...
یک دفعه احساس می کنی که تمام وجودت به هیچ تبدیل  شد - خرد شد - محو شد- چه برسه به دلت...

یاد گرفتم که اگه دلت شکست نمی تونی فراموشش کنی - مگه اینکه بی خیال بشی...

یاد گرفتم که به هیچ کس اعتماد نکنم - هیچ کس -

یاد گرفتم که هیچ کس ارزش اشکهایی رو که از چشمهای یک عاشق می ریزه نداره...هیچ کس

یاد گرفتم که اگه خالصانه  و با تمام وجود عاشق کسی باشم و جونم رو هم واسش فدا کنم اصلا انتظار نباید داشته  باشم که اون ذره ای از این کار رو بکنه..
.
یاد گرفتم که طول می کشه تا عشق کسی در دل تو رشد کنه ولی وقتی عاشق شدی - هچی وقت نمی تونی عشقت رو فراموش کنی.

یا گرفتم که اگه عاشق کسی شدی - بهش نگو - خودش اگه  ذره ای علاقه به توداشته باشه این رو از نگاهت وطرز رفتارت می فهمه - اگر هم نفهمید عشقت یک طرفه هست و بهتره که توی دل خودت برای همیشه بمونه چرا که تنها بودن بهتر از گدایی محبت رو کردن هست.

فهمیدم  عشق تو دل مردم مرده و هوس جای اون رو گرفته.
و تو به من یاد دادی  که عاشق بودن و عاشق موندن چقدر سخته - و دل شکستن چقدر راحته !

به یاد خاطراتم سکوتی می کنم بالاتر از فریاد...
 
        نظریادت نره
+ نوشته شده در  ساعت 11:10  توسط صابر  | 

رفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــت.......

اونی که می خواستم ...اونی که می خواستم منو تنها گذاشت و...اونی که می خواستم دلم و شکستُ ...چشم روی آرزوم همیشه بستُ پشت مه پنجرمون رها شد...اونی که می خواستم مثله یه اشک چکیدُ اونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی که می خواستم منــــــــــــو تنها گذاشت اونی که مــــــــیخواستم منو برد بهشتُ اسم منو تو سر درش نوشتُ بهونه کرد بازی سرنوشت ُ تو شهر رویا ها منو رهـــــــــــــــــــــــــا کرد زد زیر عشقش که یادش نیادُ مثـــــــــــــــل همه آدما بی وفا شد.....

                        

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گل هاي نـــــيــــــلــوفـــــــــر صدا كردم.تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.پس ازِ يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردمو تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني ست روياييو من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردمهمين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردمنمي دانم چرا رفتي؟نمي دانم چرا ، شايد خطا كردمو تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشينمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه ،ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم...!!.

 

+ نوشته شده در  ساعت 16:45  توسط صابر  | 

می میرم.........

طاقت جدایی ندارم ، اما سرنوشت ما یکی نیست ، با هم بودن همیشگی نیست!

طاقت یک لحظه بی تو بودن مرا می آزارد ، به خدا نمیتوانم بی تو زندگی کنم ،   عاشقت هستم ، نمیتوانم بی تو نفس بکشم !

آخر قصه ما تلخ است ، کلام آخر ما خداحافظیست!

هر دوی ما با کوله باری از خاطره میرویم ، تا اینجا با هم آمدیم ،   اما از این به بعد تنها میرویم !

راه من و تو دیگر جداست از هم ، دستهای من و تو دیگر برای هم نیست! اما قلبهایمان همیشه یکیست ، عشقمان همیشه جاودانه خواهد ماند!

طاقت جدایی را ندارم ، شعر تلخ جدایی را نخوان   که طاقت اشک ریختن را ندارم ، برایم نامه ننویس که طاقت خواندنش را ندارم ، خداحافظی نکن   که طاقت رفتنت را ندارم! برو ، بی آنکه به من بگویی میخواهم بروم ، فقط برو ، از من دور شو ،   نگذار صحنه تلخ رفتنت را ببینم ، نگذار هنگام رفتنت اشک بریزم ، زانو به بغل بگیرم و التماس کنم که نرو!

تمام شد ، همه چیز تمام شد، دیگر من و تو با هم نخواهیم بود ، عاشق همیم اما سرنوشت با ما یار نیست ، این زندگی با ما وفادار نیست !

طاقت رفتنت را ندارم ، اما راهی جز جدایی نیست ،   همه میخواهند ما با هم نباشیم در کنار هم نباشیم ،   میخواهند تنها باشیم ، یا نه ، سهم کسی دیگر باشیم!

طاقت جدایی ندارم ،

تحمل بی تو بودن سخت است ، 

  شاید

نظریادتنره

+ نوشته شده در  ساعت 16:40  توسط صابر  | 

تو دلم رو آتیش زدی در فصل بارون ...

تو دلم رو آتیش زدی در فصل بارون ... نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم ..  بدون تو ...تو به من زخمهای زدی ... که نمی خوام مرحمشون کنم ..نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم ...  بدون تو ...در دلم خواهشم هام می میرن .. با مردن هر کدوم .. جوون رو می گیرن ..زهر جدای رو نمی خوام بخورم .. نمی خوام زنده باشم ... نمی خوام زنده باشم ..  بدون تو ..این فصل خاطرات تو .. یاد اون حرفهای عاشقونه .. با فراموش شدن این خاطرات ما دیگه هیچ وقت به هم نمی رسیم .. نمی خوام .. نمی خوام ..نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم ..  بدون تو .. عشق عبادت .. عشق هست پرستش .. عشق اسم دوم خداست

بی تو تنها میمونم

بعد از این جدایی دل به کسی نمیدم بی تو تنها اسیرم شب جشن وصال تو شده مرگ آرزوهام من بی تو می میرم من امشب می میرم ولی آروم نمیگیرم دیگه دل به هیچگی نمیدم

+ نوشته شده در  ساعت 16:33  توسط صابر  | 

من خودم هستم و تنهایی و یک حس غریب



من به آمار زمین مشکوکم!اگر این سطح پر از آدمهاست پس چرا این همه دلها تنهاست؟؟؟


دیوانه نمی‌گوید دوستت دارم


دیوانه می‌رود، تمام دوست داشتن‌ها را


به هر جان کندنی که شده، از هر دری جمع می‌کند 


و می‌زند زیر بغلش


و می‌ریزد به پای کسی که،


هیچوقت قرار نیست بفهمد دوستش دارد !


 

تو یعنی دسته ای گل را از آن سوی افق چیدن

تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن

تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن

تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن

تو یعنی یک کبوتر را زتنهایی رها کردن

خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن

تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن

و یا در پاسخ یک لطف به روی غنچه خندیدن

اگر چه دوری از اینجا تو یعنی اوج زیبایی

 


غریب است دوست داشتن.

وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم

هرچه اوعاشق‌تر، ما سرخوش‌تر

هرچه اودل نازکتر، ما بی رحم ‌تر .

 تقصیراز ما نیست ؛ 

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

                 «عاشقی جرم قشنگی ست»

چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور

به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری

که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

به همان زل زدن از فاصله دور به هم

یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو

به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

به نفس های تو در سایه سنگین سکوت

به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت

شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش

می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده

بر سر روح من افتاده و آوار شده

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است

یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود

آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

و تماشاگه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

عشق من آن شبح شاد

  

                           با من بمان

با من بمان ای همصدا ، تا آخره اسم سفر

از جاده های پر خطر ، این خسته را با خود ببر

 

با من بخوان ای همنوا ، شعر سپید عاشقی

این واژه را با هر زبان ، تنها توئی که لایقی

 

من صد بیابان عاشقم ، دریای عشقم را ببین

از آسمان قلب من ، گلهای حسرت را بچین

 

در کوچه های عاشقی ، من عابری دلخسته ام

از من گذشتم با دلم ، چون بر دلت دل بسته ام

 

در فصل سرد عاشقی ، من گرم پندار توام

در وصف عشقت مانده ام ، حالا پی شعری نوام

 

در شهر بی سامان شب، با یاد تو من شاعرم

از قصه های شهر شب ، تنها توئی در خاطرم

 کاش می دانستی 

بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودت

من چه حالی بودم!

خبر دعوت دیدارت چونکه از راه رسید 

پلک دل باز پرید 

 من سراسیمه به دل بانگ زدم 

آفرین قلب صبور 

زود برخیز عزیز 

جامه تنگ در آر 

وسراپا به سپیدی تو درآ.

وبه چشمم گفتم:

باورت می شود ای چشم به ره مانده خیس؟

که پس از این همه مدت ز تو دعوت شده است!

چشم خندید و به اشک گفت برو 

بعداز این دعوت زیبا به ملاقات نگاه.

 و به دستان رهایم گفتم:

 کف بر هم بزنید 

هر چه غم بود گذشت.

 دیگر اندیشه لرزش به خود راه مده! 

 وقت ان است که آن دست محبت ز تو یادی بكند

 خاطرم راگفتم:

 زودتر راه بیفت 

 هر چه باشد بلد راه تویی.

 ما که یک عمر در این خانه نشستیم تو تنها رفتی

 بغض در راه گلو گفت:

 مرحمت کم نشود 

 گوییا بامن بنشسته دگر کاری نیست.

 جای ماندن چو دگر نیست از این جا بروم

 پنجه از مو بدرآورده به آن شانه زدم

 و به لبها گفتم:

 خنده ات را بردار 

 دست در دست تبسم بگذار 

و نبینم دیگر 

که تو برچیده و خاموش به کنجی باشی

 مژده دادم به نگاهم گفتم:

نذر دیدار قبول افتادست 

 ومبارک بادت 

 وصل تو با برق نگاه

 و تپش های دلم را گفتم:

اندکی آهسته 

 آبرویم نبری 

 پایکوبی ز چه برپا کردی

نفسم را گفتم:

جان من تو دگر بند نیا 

 اشک شوقی آمد 

تاری جام دو چشمم بگرفت

و به پلکم فرمود:

 همچو دستمال حریر بنشان برق نگاه 

پای در راه شدم

 دل به عقلم می گفت:

 من نگفتم به تو آخر که سحر خواهد شد

 هی تو اندیشیدی که چه باید بکنی 

 من به تو می گفتم: او مرا خواهد خواند

 و مرا خواهد دید

 عقل به آرامی گفت:

 من چه می دانستم 

 من گمان می کردم 

 دیدنش ممکن نیست 

و نمی دانستم 

بین من با دل او صحبت صد پیوند است

 سینه فریاد کشید:

حرف از غصه و اندیشه بس است 

 به ملاقات بیندیش و نشاط 

 آخر ای پای عزیز 

 قدمت را قربان 

 تندتر راه برو 

 طاقتم طاق شده

 چشمم برق می زد /اشک بر گونه نوازش می کرد/لب به لبخند تبسم میكرد /دست بر هم میخورد  

 مرغ قلبم با شوق سر به دیوار قفس می كوبید

 عقل شرمنده به آرامی گفت:

 راه را گم نکنید

 خاطرم خنده به لب گفت نترس 

 نگران هیچ مباش 

 سفر منزل دوست کار هر روز من است

 عقل پرسید :؟ 

 دست خالی که بد است 

 کاشکی...

 سینه خندید و بگفت:

دست خالی ز چه روی !؟ 

 این همه هدیه کجا چیزی نیست!

 چشم را گریه شوق 

قلب را عشق بزرگ 

 روح را شوق وصال 

 لب پر از ذکر حبیب 

 خاطر آکنده یاد...

                   

 

+ نوشته شده در  ساعت 18:54  توسط صابر  | 

خیلی تنهام خیلللللللللللللللللی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عشق و از دلم گرفتن

گفتن عاشقی گناهه

می گن عاشقی دروغه

می گن عمر من تباهه

من می خوام از عشق بخونم

درد عاشقی می دونم

من خودم شکسته بالم

پس بذارین که بخونم

دل من پر از بهونه اس

پره بغض و پره ناله اس

من می خوام از عشق بخونم

غم عشقو من می دونم،بذارین بازم بخونم

                                                  (از خودم)

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست...تنهايي را دوست دارم زيرا
 
 عشق دروغي در آن نيست...تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه
 
کردم...تنهايي را دوست دارم زيرا...در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم
 
 گريست و ان را پنهان خواهم کرد
به ادامه مطلب سر بزنیدشعرهای عاشقانه نظر یادت نه

"من می خوام از عشقبخونم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 18:42  توسط صابر  | 

ماه مبارک رمضان برشما دوستان مبارک روزه از نظر قرآن

ماه میهمانی خدا بر تمام مسلمانان

جهان مبارک باد مارا از دعای خیر خود

مستجاب کنید

  

 

      

به ادامه مطلب سر بزنید نظر یادت نره

روزه از نظر قران

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 13:35  توسط صابر  | 

ماشین دوست داری

قلبم درد گرفته منم ماشین میخوام

به ادامه مطلب سر بزنیدنظر یادت نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 13:15  توسط صابر  | 

از تو سکوت تلخ... همیشه نصیب من

از تو سکوت تلخ... همیشه نصیب من

تقویم را ورق زده ام ...تا به تو رسید

در فصل های گرم تماشا به تو رسید

می خواستم بدون تو از خویش بگذرم

پایان این قدم زدن... اما به تو رسید

بحث دوباره بین من و. بین شعر ها

با حرف های رو به درازا به تو رسید

حق دخیل بودن در شعر های من

با کسب اکثریت آرا به تو رسید

از تو سکوت تلخ... همیشه نصیب من

از من همیشه صبر و مدارا به تو رسید

این شعر هم مطابق طبع همیشگیم

مانند چند مصرع بالا به تو رسید

شعرم تمام می شود...این بار هم غزل

مثل همیشه موقع امضا به تو رسید 

نظر یادت نره

یک م

یک مرد عاشق

هی زل نزن به قاشق و لیوان و بستنی

من را نگــاه کــن دو دقــیقــه که با مـنی

من با تو حـرف مـی زنـم امـا تو زیر لـب

می خوانی و هزار و یک آهنگ می زنی؟

هی پایه های صندلی ات را عقب نکش

با ساعـتـت نگــو که فقـط فکر رفتـنـی

این سایه ی مچاله که اینجا نشسته است

یک مرد عاشق است نه یک آدم آهنی!

آخـر کـدام گوشه ی دنـیا شنـیـده ای

مردی چنین کشاله شود در پی زنی؟

کافه شلوغ شد...چه بگویم؟..بلند شو...

رد عاشق

هی زل نزن به قاشق و لیوان و بستنی

من را نگــاه کــن دو دقــیقــه که با مـنی

من با تو حـرف مـی زنـم امـا تو زیر لـب

می خوانی و هزار و یک آهنگ می زنی؟

هی پایه های صندلی ات را عقب نکش

با ساعـتـت نگــو که فقـط فکر رفتـنـی

این سایه ی مچاله که اینجا نشسته است

یک مرد عاشق است نه یک آدم آهنی!

آخـر کـدام گوشه ی دنـیا شنـیـده ای

مردی چنین کشاله شود در پی زنی؟

::

کافه شلوغ شد...چه بگویم؟..بلند شو...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 17:10  توسط صابر  | 

واسه عاشقا

داره بهش بوس میده وای

به ادامه مطلب سر بزنید

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 13:9  توسط صابر  | 

درنظر سنجی بزرگ ما شرکت کنید              

      به نظر شما صابر چند    سالشه به قید قرعه به عزیزانیکه برنده شدن یک عدد کارت ۲۰هزار تومانی ایرانسل تقدیم میگردد     باتشکر مدیریت

 

+ نوشته شده در  ساعت 13:24  توسط صابر  | 

خاک سرد و آب سرد

خاک سرد واب سرد

من میرو م و خاطراتم رو با خود می برم

 

می دانم بعد از من خاطراتم برایت بی ارزش خواهد بود

 

فراموشی کردن را به خوبی می دانی

 

ما انسانها از ارزش همدیگر غافلیم

 

تنها پس از مرگ هست که بیاد می آوریم کسی نیز در کنار ما بود

 

اما این بیاد آوردن بسیار دیر است

 

و در کنار دیر بسیار زود گذر هم است

 

یاد را فقط برای چند روز به خاطر داریم

 

دوباره روز از نوع و زندگی جدید را از نوع آغاز میکنیم

 

بله خاک سرد است

 

و روزگار گذارا

 

روزگار بازیگرسیت بسیار ماهر

 

بیاد آور فراموش شده گان را

 

نگذار مرگ فاصله ای باشد بین تو و آرزوهایت

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 13:16  توسط صابر  | 

گل به شما دوستان

به ادامه مطلب

سر بزنید گلهای زیبا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 16:5  توسط صابر  | 

برای فوتبال دوستان

به ادامه مطلب سر بزنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 20:41  توسط صابر  | 

شاید حرف آخر

شاید حرف آخر

 

چشم تو خودش داره می گه برو می رم اما می دونی دوست دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هر جای دنیا که باشم هر چقدر تنها باشم نمی تونم مثل تو سردو بی ریاح باشم

می دونم واسه رسیدن به تو دیر آمدم 

تو چشمات دنبال تقدیر آمدم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 11:3  توسط صابر  | 

دوست دارم

+ نوشته شده در  ساعت 10:49  توسط صابر  | 

دوستت دارم

به ادامه مطلب سر بزنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 19:53  توسط صابر  |